ღ❤ღعشق و دوریღ❤ღ

عاشقونه سروناز و کلاه قرمزی

 

 

اینو قبول دارم!! یک کییفی داره که نگوو...

 

تاريخ 4 / 9 / 1391برچسب:عشق,دوست داشتن,دختر,پسر,سـاعت نويسنده سـَروِنازــ♥ــاَمیررِضا| |

 اون لحظه ای که گفتي يكي بهتر از تو پيدا كردم

ياد اون روزايي افتادم كه به صد تا بهتر از تو گفتم:
من بهترين رو دارم.....

 

تاريخ 4 / 9 / 1391برچسب:عشق,بهترین,دوست دارم,سـاعت نويسنده سـَروِنازــ♥ــاَمیررِضا| |

 

کتاب عاشقی را آرام باز می کنم

و ورق می زنم صفحات دلدادگی را ،

داستان خسرو و شیرین . . . .

افسانه ی لیلی و مجنون

روایت ویس و رامین ،

قصه ی فرهاد و منیژه ،

. . . .

باز هم ورقی دیگر ،

و برگی دیگر ،

. . . .
 

گویی لابلای هر برگ ،

با ظرافتی خاص . . . . 

دلی پیچیده شده ،

و چشمی نگران . . . . 

هنوز بر لب جاده عاشقی

به انتظار نشسته ،

یار را می جوید . . . .

درست مثله من . . . . 

کاش میتوانستم فریاد بزنم و بگویم : عاشقتم. 

 

تاريخ 4 / 9 / 1391برچسب:عشق,عاشقم,دوست دارم,لیلی و مجنون,سـاعت نويسنده سـَروِنازــ♥ــاَمیررِضا| |

 


شبم با تموم نا آرامیاش میگذره احتمالا یه عاشقی دوباره داره یه گوشه از این دنیا جون میکنه تا بمیره! آره حتما همینطوره یه عاشقی احتمالا داره خودشو چال میکنه! یه عاشقی دوباره داره میمیره . شایدم خودشو میکشه! و یه نا آرومی میاد سراغ کساییکه حتی یه بار کلمه ی عشق از کنارشون عبور کرده. آره دوباره یه قلبی داره درد میکشه. دوباره یکی داره حس میکنه نفس کشیدن چه کار بیهوده ایست. حتما یکی داره فکر میکنه کجا قلبشو چال کنه که دیگه یادش بره کجا خاکش کرده مبادا یه روز بره دوباره سراغش. بیایید به احترام آرزوهایی که میمیرند سکوتی کنیم به بلندیه هزار فریاد…. دلی خاک میشود، شقایقی میروید. واسه همینه وقتی میرسم به یه دشت شقایق روحم آزرده میشه

 

 

 

تاريخ 4 / 9 / 1391برچسب:عشق,تنهایی,دل شکسته,سـاعت نويسنده سـَروِنازــ♥ــاَمیررِضا| |

 سرش رو بلند می کنه و تو چشات زل میزنه و بهت میگه اومدم بهت بگم، بهتره فراموشم کنی!

دنیا رو سرت خراب میشه همه چی رو ازت می گیرن همه خوشبختیای دنیا رو بهش می گی

من ... من ... من  از جاش بلند میشه و خیلی آروم دستت رو میبوسه میذاره رو قلبش

و بهت میگه خیلی دوست دارم و برای همیشه ترکت می کنه

دیگه قلبت نمی تپه ، دیگه خون تو رگات جاری نمیشه

یه هویی صدای شکستن چیزی می آد دلت می شکنه

و تکه های شکستش روی زمین میریزه دلت میخواد گریه کنی

ولی یادت می افته بهش قول داده بودی که هیچوقت به خاطر اون گزیه نمیکنی

چون میگفت اگه یه قطره اشک از چشمای تو  بیاد من خودم رو نمیبخشم...

 

تاريخ 4 / 9 / 1391برچسب:,سـاعت نويسنده سـَروِنازــ♥ــاَمیررِضا| |

 تو همون رویایی من همون مجنونم من دماوندم که پای تو می مونم عمریه بی حرکت پیش چشمت کیشم تیشه بر می داری بی ستون تر می شم با تو دل می بردیم باتو ترکش خوردیم از کسی پنهون نیست واسه هم می مردیم تا دلت می لرزه از خودم کم می شم تو خودت می ریزی بی صدا بم می شم

 

تاريخ 4 / 9 / 1391برچسب:,سـاعت نويسنده سـَروِنازــ♥ــاَمیررِضا| |

تنهایی من، همان انتظار است و انتظارم، همان عشق!

و عشق تنها بهانه ی بودنم!

بی بهانه ام نکن... !

تاريخ 4 / 9 / 1391برچسب:,سـاعت نويسنده سـَروِنازــ♥ــاَمیررِضا| |

 

به همه لبخند بزن
اما با 1 نفر بخند
همه را دوست داشته باش
اما به 1 نفر عشق بورز
تو قلب همه باش
اما قلبت مال 1 نفر باشه

دوست داشتن هنرمندی میخواهد!!

 

 

 

تاريخ 3 / 9 / 1391برچسب:,سـاعت نويسنده سـَروِنازــ♥ــاَمیررِضا| |

دموکراسی خودش را دارد
توجه رو از ترحم خوب میفهمد
مهربانی رو از نا سپاسی خوب تشخصی میدهد
عدل رو از بی عدالتی خوبـــ تحلیل میکند
هوا و هوس رو از وابستگی خوب درک میکند
پس شاعرانه برخورد نکن با او خودتــــ باش
حتی اگر دارایی تو خواستنی بیش نباشد ...

 

تاريخ 3 / 9 / 1391برچسب:,سـاعت نويسنده سـَروِنازــ♥ــاَمیررِضا| |

 

 یه مدت می خوام ول کنم زندگی رو

بذارم کنار عشقو دیوونگی رو

چشامو رو اونی که می خوام ببندم

یه مدت با هیچی ، با هیشکی نخندم

یه مدت می خوام لَنگ چیزی نباشم

هراسون و دلتنگ چیزی نباشم

بترسن همه آدما از منی که

قراره یه مدت بشم یکی دیگه

یه کم فرصت و استراحت می خوام

یه شب خواب شیرین و راحت می خوام

می خوام بچه شم باز تو این سن و سال

یه مدت جداشم از این حس و حال

یه مدت جداشم از این حس و حال

یه کم فرصت و استراحت می خوام

یه شب خواب شیرین و راحت می خوام

می خوام بچه شم باز تو این سن و سال

یه مدت جداشم از این حس و حال

یه مدت جداشم از این حس و حال

 

تو می دونی احوال خوبی ندارم

غروبم سکوتم گمم بی قرارم

واسه این که خورشید چشمام بتابه

یه مدت باید بی توقف ببارم

ببخشید که آروم نمی گیرم از عشق

گریزونم از خنده و سیرم از عشق

بهت قول می دم باز بشم مثل اول

بازم واسه تا ، با تو میمیرم از عشق

یه کم فرصت و استراحت می خوام

یه شب خواب شیرین و راحت می خوام

می خوام بچه شم باز تو این سن و سال

یه مدت جداشم از این حس و حال

یه مدت جداشم از این حس و حال

یه کم فرصت و استراحت می خوام

یه شب خواب شیرین و راحت می خوام

می خوام بچه شم باز تو این سن و سال

یه مدت جداشم از این حس و حال

 

اینم برا دانلود__07 - Ye Moddat Mikham.mp3

تاريخ 3 / 9 / 1391برچسب:,سـاعت نويسنده سـَروِنازــ♥ــاَمیررِضا| |

 

تاريخ 2 / 9 / 1391برچسب:,سـاعت نويسنده سـَروِنازــ♥ــاَمیررِضا| |

 یادش به خیر ابتدایی ...

 تو دبستان که زنگ تفریح تموم میشد ، مامور آبخوری دیگه نمیذاشت آ ب بخوریم.

people 

صفحه چپ دفتر مشق رو بیشتر دوس داشتیم، آخه برگه های سمت راست پشتشون نوشته شده بود ولی سمت چپیا نو بود.

 Books

زمستون اون وقتا تموم عشقمون این بود که رادیو بگه مدرسه ها به خاطر برف تعطیله.

 people

مدیر مدرسه از مادرامون کادو میگرفت و سر صف به ما می داد و بعد می گفت : همه تو صفاشون از جلو نظام برید سر کلاس ها.

 people

آلوچه و تمبر هندی ، بستنی آلاسکا ، همشونم غیر بهداشتی... به به

 people

وقتی سر کلاس حوصله درسو نداشتیم، الکی مدادو بهانه می کردیم  و بلند می شدیم میرفتیم گوشه کلاس دم سطل آشغال که بتراشیم.

 people

پاک کنای جوهری که یه طرفش قرمز بود و طرفش دیگه ش آبی ، بعد با طرف آبیش میخواستیم خودکارو پاک کنیم،همیشه آخرش یا کاغذ پاره میشد یا سیاه و کثیف میشد.

people

 اون قدیما که هر روز ورزش داشتیم با لباس ورزشی میرفتیم مدرسه...

احساس پادشاهی میکردیم که ما امروز ورزش داریم ، دلتون بسوزه .

 people

آن مان نماران ، تو تو اسکاچی ، آنی مانی ک . لا . چی ...

 people

گوشه پایین ورقه های دفتر مشقمون، نقاشی میکشیدیم. بعد تند برگ میزدیم میشد انیمیشن!

 people

آرزومون این بود که وقتی از دوستمون میپرسیم درستون کجاست ، اونا یه درس از ما عقب تر باشن.

 ...یادش بخییر

تاريخ 1 / 9 / 1391برچسب:یادش بخیر,,, ,دبستان,,سـاعت نويسنده سـَروِنازــ♥ــاَمیررِضا| |

عزیزم اگه بدونی چقدر دلم برات تنگ شده.....امروز اصلا نشد با هم حرف بزنیم خیلی ناراحتم و از اون بیشتر بخاطر حرفای بدی که بهت زدم امیدوارم منو بابت همه حرفام ببخشی باور کن وقتی این حرفارو میزنم دیوونه میشم ولی خب تو هم میدونی من زود عصبانی میشم پس به دل نگیر نفسم.....

عااااااااشقانه منتظرت میمونم تا ابد تا بی نهایت....

 

 

تاريخ 28 / 8 / 1391برچسب:عشق,دوست دارم,سـاعت نويسنده سـَروِنازــ♥ــاَمیررِضا| |

صفحه قبل 1 ... 32 33 34 35 36 ... 44 صفحه بعد

miss-A