ღ❤ღعشق و دوریღ❤ღ
عاشقونه سروناز و کلاه قرمزی
میخوام کاری کنم که آروم بگیرم میخوام یه عمر،یه عمر دستاتو بگیرم میخوام تا بی انتها با تو بمونم میخوام .... راستش خیلی چیزا میخوام از قدیم هم میگن خواستن توانستنه... ولی نمیدونم چرا هرچی رو که میخوام بیشتر ازم دور میشه
وقتی کسی رو دوس داری،حاضری جون فداش کنی حاضری هر چی دوس نداشت ، به خاطرش رها کنی
بوسه يعني وصل شيرين دو لب بوسه يعني لذت از دلدادگي بوسه آغازي براي ما شدن بوسه آتش مي زند بر جسم و جان طعم شيرين عسل از بوسه است پاسخ هر بوسه اي يك بوسه است بوسه را تكرار مي بايد نمود در این پهن دشت خاطره ها.... یا شاید گردباد احساساتم منتظر می مانم..........منتظر
زندگی زیباست .. زشتی های آن تقصیر ماست
بـﮧ هـَـر زَبــانے کـﮧ بـِدانــے یـا نــَــدانے خـالــے اَز هَــر تـَشـبیــﮧ وَ اِسـتــعاره وَ ایـــهـام تَـنهـــا یـــک جـــُـــــملـﮧ بـَــرایـت خـواهـَـــم نــِـوشــت دوسـتَت دارَم خـــاص تــَــریــטּ مـُـخـاطـَـب خــــاص دُنیـــــا
شبیه برگ پاییزی پس از تو قسمت بادم خداحافظ ولی هرگز نخواهی رفت از یادم خداحافظ و این یعنی در اندوه تو میمیرم در این تنهایی مطلق که میبندد به زنجیرم چگونه بگذرم از عشق از دلبستگی هایم چگونه میروی با این که میدانی چه تنهایم خداحافظ بدون تو گمان کردم که میمانم خداحافظ بدون من یقین دارم که میمانی...
کارَت که با من تمام شد ، پرت کن بیرون مرا . . . راحت ترم … تا بگویی دوستت دارم . . به دروغ . . . پیر همه بود اگرچه او کودک بود صبرش ز غریبی پدر اندک بودمی کرد به نی اشاره می گفت رباب
درد عشقی کشیدهام که مپرس زهر هجری چشیدهام که مپرس گشتهام در جهان و آخر کار دلبری برگزیدهام که مپرس آن چنان در هوای خاک درش میرود آب دیدهام که مپرس من به گوش خود از دهانش دوش سخنانی شنیدهام که مپرس سوی من لب چه میگزی که مگوی لب لعلی گزیدهام که مپرس بی تو در کلبه گدایی خویش رنجهایی کشیدهام که مپرس همچو حافظ غریب در ره عشق به مقامی رسیدهام که مپرس اگه تو بمیری من برات گریه نمی كنم چون من هم می میرم…
حاضری دنیارو بدی،فقط یه بار نیگاش کنی
به خاطرش داد بزنی،به خاطرش دروغ بگی
رو همه چی خط بکشی،حتّی رو برگ زندگی
وقتی کسی تو قلبته،حاضری دنیا بد بشه
فقط اونی که عشقته،عاشقی رو بلد باشه
قید تموم دنیارو به خاطرِ اون می زنی
خیلی چیزارو می شکنی ، تا دل اونو نشکنی
حاضری که بگذری از دوستای امروز و قدیم
امّا صداشو بشنوی ، شب از میون دوتا سیم
حاضری قلب تو باشه ، پیش چشای اون گرو
فقط خدا نکرده اون ، یه وقت بهت نگه برو
حسابتو حسابی از ، مردم شهر جدا کنی
حاضری حرف قانون و ، ساده بذاری زیر پات
به حرف اون گوش کنی و به حرف قلب باوفات
وقتی بشینه به دلت ، از همه دنیا می گذری
تولّد دوبارته ، اسمشو وقتی می بری
حاضری جونت و بدی ، یه خار توی دساش نره
حتی یه ذرّه گرد وخاک تو معبد چشاش نره
حاضری مسخرت کنن ، تمام آدمای شهر
امّا نبینی اون باهات ، کرده واسه یه لحظه قهر
حاضری هر جا که بری ، به خاطرش گریه کنی
بگی که محتاجشی و ، به شونه هاش تکیه کنی
حاضری که به خاطر ، خواستن اون دیوونه شی
رو دست مجنون بزنی ، با غصه هاهمخونه شی
حاضری مردم همشون ، تو رو با دست نشون بدن
دیوونه های دوره گرد ، واسه تو دس تسلامد بدن
حاضری اعتبارتو ، به خاطرش خراب کنن
کار تو به کسی بدن ، جات اونو انتخاب کنن
حاضری که بگذری از ، شهرت و اسم و آبروت
مهم نباشه که کسی ، نخواد بشینه روبروت
وقتی کسی تو قلبته ، یه چیزقیمتی داری
دیگه به چشمت نمی یاد ، اگر که ثروتی داری
حاضری هر چی بشنوی ، حتی اگه سرزنشه
به خاطر اون کسی که ، خیلی برات با ارزشه
حاضری هر روز سر اون ، با آدما دعوا کنی
غرورتو بشکنی و باز خودتو رسوا کنی
حاضری که به خاطرش ، پاشی بری میدون جنگ
عاشق باشی اما بازم ، بگیری دستت یه تفنگ
حاضری هر کی جز اونو ، ساده فراموش بکنی
پشت سرت هر چی می گن ، چیزی نگی گوش بکنی
حاضری هر چی که داری ، بیان و از تو بگیرن
پرنده های شهرتون ، دونه به دونه بمیرن
وقتی کسی رو دوس داری ، صاحب کلّی ثروتی
نذار که از دستت بره ، این گنجِ خیلی قیمتی
بوسه يعني خلسه در اعماق شب
بوسه يعني مستي از مشروب عشق
بوسه يعني آتش و گرماي تب
لذت از شب , لذت از ديوانگي
بوسه يعني حس طعم خوب عشق
طعم شيريني به رنگ سادگي
لحظه اي با دلبري تنها شدن
بوسه سرفصل كتاب عاشقي
بوسه رمز وارد دلها شدن
بوسه يعني عشق من , با من بمان
شرم در دلدادگي بي معني است
بوسه بر مي دارد اين شرم از ميان
بهترين هديه پس از يك انتظار
بشنويد از من فقط يك بوسه است
بوسه يعني عشق و آواز و سرود
بوسه يعني وصل جانها از دولب
بوسه يعني پر زدن , يعني صعود
در مسیرش هرچه نازیباست .. آن تدبیر ماست
زندگی آب روانیست .. روان می گذرد
آنچه تقدیر من و توست .. همان می گذرد ...
ای کاش سر نیزه کمی کوچک بود
سرو زیبا و به زیبایی بالای تو نه
خود که باشد که تو را بیند و عاشق نشود
کس ندیدست تو را یک نظر اندر همه عمر
آدمی نیست مگر کالبدی بی جانست
ای که شمشیر جفا بر سر ما آخته ای
جور تلخست ولیکن چه کنم گر نبرم
من سری دارم و در پای تو خواهم بازید
به جمال تو که دیدار ز من بازمگیر
سعدیا گر نتوانی که کم خود گیری
گفت: نه !!
گفت : دوستم داری . . . ؟؟؟
گفت: نوچ !!
گفت: اگه بمیرم برام گریه می كنی . . . ؟؟؟
گفت: اصلا !!
دختره چشماش پر از اشك شد
هیچی نگفت . . .
پسره بغلش كرد و گفت: تو خوشگل نیستی زیباترین هستی…
تو رو دوست ندارم چون عاشقتم…
miss-A |